کاش میشد نباشه،کاش یا ما بمیریم یا اون
هم جسمی هم روحی دارم از پا درمیام
تازه فهمیدم که مشکلش با من چیه
اون مریض،معتاد به خیانت
و من سدیم واسه کثافت کاریاش،همه یه درد و مرضش همین
امروز بهش گفتم تو واسه خودت زندگی کن منم واسه خودم،هرکاری دلت میخواد بکن،منم هرکاری دلم بخواد میکنم
و دردناک تر از همه چی...
اینکه هیچی نگفت،اعتراضی نکرد
یه استرسی کل وجودمو گرفته،حالم خیلی بد
و اونمث گراز خواب بهخواب رفته و بجای خروپف،عربده میکشه
و من چقدررررررررر دلم مرگ میخواد
الان به یه آدم نیاز دارم که بغلم کنه،نوازشم کنه و من راحت راحت تو بغلش زار بزنم
برچسب:
نویسنده: pesarakam401